غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

187

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جملهء دلايل صدق اين مقال آنكه در تاريخ گزيده و بعضى ديگر از مؤلفات پسنديده مسطور است كه روزى وليد برسم تفأل مصحف مجيد بگشاد و در اول سطور صفحهء يمنى اين آيه ديد كه ( وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ) و از غايت خشم مصحف را از دست انداخته و نيزه‌ها بر آن زده گفت شعر اتوعد كل جبار عنيد * فها انا ذاك جبار عنيد اذا ما جئت ربك يوم حشر * فقل يا رب مزقنى الوليد و زمرهء گفته‌اند كه آن پليد نسبت برسول صلى اللّه عليه و سلم گفته بود كه شعر يلعب بالخلافة هاشمى * بلا حق اتاه و لا كتاب فقل اللّه يمنعنى طعامى * و قل اللّه يمنعنى شرابى در روضة الصفا مسطور استكه در سنهء سته عشر و مائه هشام وليد را امير قافله ساخته بگذاردن حج اسلام امر كرد و وليد سگان شكارى را در صناديق بار كرده همراه خود برد و خيمهء بزرك ترتيب داده ميخواست كه آن را بر بام خانهء كعبه نصب كند و آنجا نشسته با كنيزكان مغنيه شراب خورد بعضى از نواب او را از ارتكاب آن امر شنيع مانع شدند و چون هشام اين نوع حركات ناشايسته از وليد مشاهده نمود خاطر بر آن قرار داد كه او را از ولايت‌عهد خلع كرده پسر خود مسلمه را كه ابو شاكر كنيت داشت وليعهد سازد و وليد از قبول آن امر سر باز زده در آن اوقات مسلمه نيز بارتكاب شراب متهم شد و وليد اين بيت در سلك نظم كشيد كه شعر ايها السائل عن ديننا * نحن على دين ابى شاكر لاجرم هشام بر پسر غضب كرد و ارتفاع غبار نقار ميان هشام و وليد بدانجا انجاميد كه وليد از دمشق بيرون رفته در ناحيهء اردن مقيم شد و آنجا مىبود تا وقتى كه هشام از عالم انتقال نمود آنگاه بدار الملك شتافته و بر سرير ايالت نشسته اولاد و متعلقان هشام را در شكنجه كشيد و هرچه داشتند از ايشان بستاند و وليد در ايام حكومت خود اسامى كوران و مردم معيوب را قلمى كرده جهت ايشان وظايف مقرر فرمود و در مرسومات امرا و لشگريان بيفزود و در مبادى زمان جهان‌بانى وليد يحيى بن زيد رضى اللّه عنه كه بعد از شهادت پدر بزرگوار خويش بجانب خراسان تشريف برده بود با هفتصد نفر خروج نمود و در نواحى جرجان باهتمام مسلم بن احور المازنى كه بفرمان نصر بن سيار بجنگ آن جناب رفته بود بعز شهادت رسيد و در سنهء سته و عشرين و مائه يزيد بن وليد بن عبد الملك بر وليد بن يزيد خروج كرده بين الجانبين مهم بقتال انجاميد و در جمادى الاخرى سنهء مذكوره وليد مقتول گرديد مدت حياتش سى و هشت سال يا سى و شش سال بود و زمان حكومتش يكسال و سه ماه بود و سعيد بن عبد الملك بوزارتش قيام مينمود ذكر اسباب نكبت وليد و بيان خروج يزيد يكى از موجبات تنفر مردم از ايالت وليد شعف او بود بشرب مدام و ميل خاطر شومش بانهدام مبانى دين اسلام ديگر آنكه پسرعم خود سليمان بن هشام را صد تازيانه زده و سر و ريش او را بتراشيد و او را بعمان فرستاده محبوس گردانيد ديگر آنكه خالد بن